پیوند به سایت سی ان ان و گزارش مصاحیه آن با نادر طالب زاده:
http://www.cnn.com/video/?/video/world/2008/03/06/raman.iran.jesus.movie.cnn
پیوند به سایت سی ان ان و گزارش مصاحیه آن با نادر طالب زاده: http://www.cnn.com/video/?/video/world/2008/03/06/raman.iran.jesus.movie.cnn + نوشته شده توسط نادرقلی طالب زاده اردوبادی در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت
13:20 |
متن کامل مصاحبهی عليرضا معتمدی، فيلمنامه نويس و بازيگر با نادر طالب زاده که در شماره 386 ماهنامه صنعت سينما به چاپ رسيده است. اصل اين مصاحبه را برای اطلاع دوستداران نقل می کنيم و برای مشاهده بهتر در وبلاگ با تغيير رنگ و ضخيم کردن حروف سوالات متن را شفاف تر کرده ايم.......... _________________________________________ گفت و گوي علی رضا معتمدي با نادر طالبزاده «حاج نادر» نام مردی است که اگر نشناسيدش ممکن است به نظرتان انسان متناقضي برسد. مردی خوش قيافه و بسيار خوش لباس كه به رغم « ظاهر غربي» اش جزو مسلمانان متعصب و شايد اندكي تندرو به حساب بيايد. او در دههی1960 برای زندگی و تحصيل به آمريکا رفت و به لطف خانوادهی سرشناس و ثروتمندش زندگی مرفه و آرامی داشت. او براي آموختن سينما به UCLA رفت و با جواناني از اديان مختلف روبه رو شد كه مدام درگير بحث هاي سياسي و ديني بودند. يكي از ماركس سخن مي گفت و يكي از هولوكاست، گروه هاي اجتماعي مختلف در جامعه ي آن روز آمريكا با شتاب در حال به وجود آمدن بودند كه هيچ كدام او را جذب نمي كردند. در حالي كه از تمام فروشگاه هاي صفحه فروشی قطعهی هتل کاليفرنيای گروه ايگلز پخش می شد، نادر طالب زاده با اتومبيل كروكیاش به اين سو و آن سو مي رفت و ذهناش پی به حقايق بزرگ تری مي برد. حقايقي كه زندگی آرام و بی دغدغه ای را که داشت به زودي دست خوش تغييرات بزرگي كرد. درست در آن سوی دنيا در موطن اش انقلابی بزرگ در حال اتفاق افتادن بود و او هم چو اغلب جوانان هم سن و سال اش، به وجد آمده از انديشه ی تغيير جهان، همه چيز را در «سرزمين شيطان بزرگ» رها کرد و به کشورش بازگشت. كشوري كه انقلابش نه كمونيستي بود و نه روشنفكري، در ايران سال 1357 دومين حكومت مذهبي تاريخ معاصر جهان پا مي گرفت (نخستين حكومت ديني دنياي جديد به يك معنا رژيم اسرائيل بود كه نادر طالب زاده بعدها به يكي از سرسخت ترين سخنگويان مخالفش در ايران تبديل شد) . چندي بعد جنگ هم آغاز شد و او با تكيه بر تخصص و دانشي كه داشت دوربين به دست راهی جبهه ها شد. با آوينی رفاقت کرد و اندک اندک شد راوی رازهای جنگ. چهره اش هم به کمکش آمده بود. سيمای آرام و چشم های باهوش اش، بی درنگ هر مخاطبی را به تأمل وا می داشت. از کنار او به سادگی نمی شد گذشت. در آن سال های اول، سرگذشتش بيشتر به داستان های صدر اسلام شباهت داشت؛ جوانی از «سرزمين کفر» به گروه مؤمنان می پيوندد. گرچه « نادر» نه تنها تازه مؤمن نبود بلکه در ايمان خويش يافتهی قديمی اش از بسياری از رياکاران بی مايه، مؤمن تر بود و ثابت قدم تر. به همين دليل و به دليل جاذبه های شخصيتی و توانائی هايش خيلی زود به صف اول معتمدين نظام پيوست. اين ها البته همهی سرگذشت حاج نادر نيست، که اگر داستان اش در اين جا تمام می شد، شده بود يکی از ده ها مدير فرهنگی کشور و پس از جنگ نيز لابد راهی ديگر می پيمود و چون خيلی های ديگر از يک انقلابی دو آتشه به يک تکنوکرات مصلحت انديش تبديل می شد يا به يكي از همين «سوسياليست هاي تخيلي» جديد. اما او هنوز به آن چه که می خواست نرسيده بود. او از آن سوي دنيا نيامده بود كه در كشورش به مديريت و رياست برسد. او به دنبال رد پاي كسي بود كه مثل هيچ كس نباشد. به اين ترتيب زلزله ی دوم زندگی حاج نادر از زمانی آغاز شد که رفته رفته دريافت بر اساس آموزههای اديان مختلف، جهان با شتابی هراسناک به سوی انتها پيش می رود. «انتهای درک هستی آلودهی زمين» و بازگشت مسيحای وعده داده شده. انقلاب ايران به نام امام غايب اش عجين شده بود و خود را مهيا کنندهی شرايط ظهور می دانست، در فلسطين نيز يهوديان در صدد تأسيس حکومتی در سرزمين موعود بودند تا جنگ آخر الزمان، آن گونه که در تورات آمده است، زمينه ی ظهور مسيحا را فراهم کند. در ميان مسيحيان نيز گرايشات آخر الزمانی و پيش گوئی مردان انجيلی از نزديک شدن روز بازگشت عيسی مسيح، پيروان بيشتری پيدا می کرد. در همين روزگار بود که طالب زادهی مستندساز، به کتابي شگفت انگيز و جنجالی دسترسی يافت. کتابی که با سکوت محض کليسا مواجه شده بود و از آن پس نيز جز به انکار از آن يادی نشده بود: انجيل برنابا، حواری صديق و شريف عيسی مسيح. انجيلی که مسلمانان معتقدند نزديکترين قرابت را با حوادث تاريخی دوران عيسای ناصری دارد، اما کليسا آن را مثل دهها انجيل ديگری که هر از گاه از گوشه ای از خاک سر بر می آورند تحريف شده می داند و همچنان تنها همان اناجيل چهارگانه ی قديمی ( متا، مِرقُس، لوقا و يوحنا) را به رسميت می شناسد. و انجيل سنت بارنابا را با وجود مقام قديسي كه دارد و از حواريون مهم عيسي مسيح محسوب مي شود، نوشته شده توسط مسلمانان می داند. کتابی که از بسياری جهات شبيه به روايت مسلمانان از زندگی اين پيامبر بزرگ خداوند است. به اين ترتيب تلاش نادر طالب زاده برای به تصوير کشيدن اين کتاب شگفت انگيز آغاز شد. و دو دهه طول کشيد تا به سرانجام برسد. در اين مدت او در کنار دوستان و همراهانش بيشتر خواند و بيشتر ياد گرفت و بيشتر تلاش کرد و هرگز از تلاش دست نکشيد. نه آن زمان که با مستند درخشانش از جنگ بوسنی (خنجر و شقايق) موقعيت ممتازی در عرصهی مستندسازی به دست آورد فراموش کرد که «رسالتش» چيست و نه هنگامی که اولين تلاش هايش برای ساختن فيلم از انجيل بارنابا با ناکامی مواجه شد. زمستان سال 1379، زماني كه طرح ساخت سريال بشير احمد، بشارت منجي بعدي و مسيح فعلي در تلويزيون تصويب شد، من با معرفي دوستي به عنوان يكي از نامزدهاي بازي در نقش مسيح ( آن روزها كه هنوز تناسب اندام يکی از صفت هايم بود!) وارد دفتر طالب زاده شدم. او البته پيش از من انتخاب بهتري كرده بود و مي دانست مسيح اش همان جواني ست كه سال ها خيابان ها را گز كرده و در خيابان هاي پترزبورگ و مسکو (محل خدمتش) از مقابل مردماني كه با ديدن اش صليب مي كشيده اند عبور كرده و كارش را رها كرده و آمده تا در نقش مسيح ظاهر شود و به آرزوي ديرينه اش دست يابد. با اين وجود حاج نادر از من خواست تا در نقش بارنابايش بازي كنم. نقشي كه معلوم نبود دست آخر به چه سر نوشتي دچار خواهد شد. اين ها برايم مهم نبود، ريسك كردم و وارد پروژهای شدم كه مسيحاش بازيگران نقش حواريون را از درون خانقاه ها و مسجد جمكران يافته بود و اطراف خود گِرد آورده بود. امروز 7 سال از آن روزها می گذرد و من با وجود علاقهی عميقم به حاج نادر و حسين بهزاد (فيلم نامه نويس کار و مردی بی نظير و يگانه) در اين گپ و گفت ِ دَمِ افطار، سعي كردم جانب بي جانبي را بگيرم و علاقه اي را كه به او دارم بروز ندهم، با اين وجود مي دانم كه اين يك گفت و گوي انتقادي نيست و بيش تر محملي ست براي آشنايي بيش تر با مردي كه از بيان عقايدش در هيچ جا ابايي ندارد، چه آن رسانه شبكهی لس آنجلسي طپش باشد چه شبكه هاي داخلي و شبكهیPRESS TV و چه ماهنامه ي سينمائي فيلم كه تا كنون هيچ گفت و گوئي از نادر طالب زاده در آن منتشر نشده است. كار روي موضوع مسيح از 25 سال پيش با پيشنهاد آيتالله قائممقامي شروع شد، چند ماه نيز با شهيد آويني روی اين موضوع و انجيل بارنابا كار كرديم. و اين همين طور ادامه داشت تا اين که در نهايت حدود هفت سال پيش تدارك و توليد شروع شد. چون احساس کردم وقتش رسيده است. پيشنهاد من به تلويزيون ساخت يک سريال شش قسمت بود ولي بعد از فيلمبرداري تلويزيون پيشنهاد داد كه تعداد قسمت ها بيشتر شود. من هم استقبال کردم چون انگيزه ام از ساخت اين سريال پرداختن از منظر قرآن به زندگانی حضرت مسيح (ع) بود. چيزی که تا آن موقع و حتا تا همين حالا اتفاق نيفتاده است. اسلام خيلی حرف ها دربارهی اين پيامبر بزرگ دارد اما متأسفانه جريان های صهيونيستی برخلاف واقعيت، بيشترين سوءتفاهم را دربارة اسلام برای مسيحيت ايجاد كرده اند تا از آن بهره برداری کنند... · يعنی چی بيشترين سوءتفاهم درباره ی اسلام ؟ يعني از همان آغاز انقلاب اسلامي سعي شد كه اسلام به گونهاي از مسيحيت جدا شود. · يعنی اسلام و مسيحيت وجوه اشتراک زيادی دارند؟ قطعاً. اين بحث ظهور منجی آخرالزمان كه دائماً مورد تأكيدشان است - با تأكيد خاص بر ظهور دوبارة حضرت مسيح-، در دهة هشتاد ميلادی موج جديدي پيدا كرد. یعنی درست بعد از پيروزی انقلاب اسلامی که منتظر ظهور امام زمان (عج) است. اين حركت ها باعث شد ما هم در مقابل درباره ی حضرت مسيح روشنگري كنيم. به روايتها هم كه رجوع ميكنيد ميبينيد احاديث فراوانی هست به نقل از ائمه معصومين و خود حضرت رسول، که دربارهی هيچ پيامبري به اندازة حضرت مسيح شبهه ايجاد نشده. اين امر ميطلبد كه مؤمنان و محققان در اين باره به صورت ويژه كار كنند بهخصوص در دوران آخرالزمان و معرفي حضرت مسيح از نگاه اسلام. اين كليت آنچه بود كه من انجام دادم. · تا آن جا که من می دانم نگاه شما به حضرت مسيح به عنوان حلقهاي از تفكر اعتقادي خود ما در مذهب تشيع است. خب بعضی ها هم می گويند اگر اين فيلم نگاه مسلمانان به مسيح است، شما چه حق داريد درباره ی پيامبری از دين و مسلکی ديگر با اعتقادات و انديشه ی خودتان فيلم بسازيد. جوابم همين است که شما خودت هم گفتی. حضرت مسيح پيامبري است كه زنده مانده و مأموريت ويژهاي دارد. اين تفكر در بين مسيحيت و اسلام خيلي پررنگ است. ولي گذشته از اين وجه اشتراک دربارهی حضرت مسيح شبههی بسياری وجود دارد. بعد از دوهزار سال مسايلي دربارهاش گفته ميشود كه قرآن خيلي صريح آنها را رد ميكند. و ما به اين شبهات در اين فيلم که توليدش از اتفاقات فرهنگي آخرالزماني است پرداخته ايم. امروز از جمهوري اسلامي ـ كه به بيتالمال مسلح است ـ چه کالای فرهنگی قابل عرضه ای هست برای جهان غرب و شرق، كه به حقيقت آخرالزمان نزديك باشد و گوياي قرابت مؤمنان جهان در آخرالزمان باشد؟ هم ما و هم مسيحيان در روايتهاي دينی و تاريخی مان به كساني اشاره می شود که به جرگهی نيروهای آخرالزمان ميپيوندند. اين هم يکی ديگر از وجوه اشتراک ماست. من با از قبل با مسيحيت آشنا بودم و بعد از انقلاب ميديدم كه تبليغات رسانه های جهانی به عمد در راستاي ايجاد تفرقه بين مسلمانان ومسيحيان است. پس ديدم بهترين كار توليد يك اثر جذاب فرهنگي تاريخي است كه در آن به اين اشتراکات بپردازيم و تحريفات را مطرح کنيم تا بتوانيم در بازارهای فرهنگی و محافل فکری غرب ارائه كنيم. · ديدی که ما به مسيح عليه السلام داريم به هر حال از نظر کليسا و مسيحيتی که امروز دين بسياری از مردم دنياست رسميت ندارد. با توجه به حساسيتی که گفتيد روی مسلمانان در بين مسيحيان ايجاد شده، فكر نميكنيد مطرح کردن اين ديدگاه های قرآنی و تازه باعث دامن زدن به اختلافات شود؟ نه. به خاطر اينكه هشتاد درصد مضاميني كه در اين فيلم مطرح شده، براي مسيحيان شناختهشده است. من موفق شدم اين قضيه را در پنج محفل در غرب كه چهار محفلاش در آمريكا بود (پيش از تهيهی نسخهی نهايي فيلم) آزمايش كنم. معتقدم فيلم مسيح از اين منظر سوءتفاهم برانگيز نيست اما به هر حال براي هر اثري كه حرف و انديشهی جدي و جديدی داشته باشد نقشههايي كشيده ميشود. در عين حال كه فيلم حرف قرآن را ميزند، لحن مهربان و رمانتيكي دارد، مسيحيان اين را دوست دارند و با ديدن فيلم کمی هم غافلگير می شوند چون اصلاً تصور نميكنند كه مسلمانان چنين نگاهي به مسيحيان داشته باشند. آنها مسلمانها را دشمن حضرت مسيح ميدانند. البته اين نگاه چند سال است که در حال تغيير است. مثلاً بعد از يازدهم سپتامبر يكي از پرفروشترين كتابها در آمريكا قرآن است. اين نشان می دهد که آن ها مايلند درباره ی ما بيشتر بدانند و اين خواندن و آگاه شدن باعث شده که اين شبهات مقداري از بين برود. ولي در مجموع تا وقتي اين فيلم را نديدند اصلاً تصوري از چگونگي نگاه اسلام به حضرت مسيح نداشتند. با اين وجود باز من دو پايان براي فيلم در نظر گرفتم. اين نسخهاي را كه الان اكران شده هيچ كس در ايران نديده است. نسخهی تازه ای از فيلم است. که روايت اسلام و مسيحيت را در كنار هم نشان می دهد. · يکی از تفاوت های بين ديدگاه مسيحيان و مسلمانان اين است كه آنها ميگويند مسيح پسر خداست كه به نظر من ميتواند يک باور نمادين باشد و چندان مورد اختلاف قرار نگيرد، اما مسئلهی ديگر دربارهی سرانجام کار مسيح است که بسيار مورد اختلاف است. در اناجيل رسمی می خوانيم که مسيح مصلوب شد و روح او به آسمان ها عروج کرد. ولی اسلام چيز ديگری می گويد. پروفسور مسيحي معتقدي در آكسفورد ميگفت كه ما نميدانستيم مسلمانان چنين نگاهی به مسيح دارند. می گفت ما آشنا هستيم به اين رسم خداوند كه پيامبرانش را در لحظات آخر نجات ميدهد. ابراهيم و پسرش اسماعيل را هم خداوند در آخرين لحظه نجات داد... · جالب است، آره اسم هر پيامبري كه يادم می آيد در آخرين لحظات توسط خداوند نجات پيدا کرده است. نوح و ايوب و موسی و يونس و يعقوب و يوسف... اين اصلاً فرهنگ خداوند است. حالا همهی اين حرف ها را ضبط كردم براي مستندي بيست دقيقهاي دربارهی نشستي كه در آكسفورد داشتيم. در آن جلسه هم گفتم که اين فيلم (مسيح) براي ما فرصتي بود كه نگاه اسلام و قرآن را ارائه كنيم و يك كار آخرالزماني انجام دهيم. در واقع يک تلاش گروهی بود برای تصوير کردن حضرت مسيح از ديد اسلام. · كه ميگويند بودجهی كلاني هم صرف ساخت آن شده است... اين هم از آن شايعات صهيونيستي است!! متأسفانه عوامل داخلي در اين زمينه خيلي فعالتر از خارجيها هستند. اين تنها فيلم تاريخی ست كه پولي براي دكور و لباس اش خرج نشده. ما از دكورهاي سريال مريم مقدس و امام علي استفاده كرديم. دکورهای امام علی اصلاً چه ربطی به کار ما می توانست داشته باشد؟ اما ما كوچه پسكوچههاي اورشليم را در همين دكور فيلمبرداري كرديم به اضافه ي بخشي از دكور مردان آنجلس. براي لباس هم از آرشيو تلويزيون استفاده كرديم. تقريباً تلويزيون سه ميليارد تومان صرفهجويي كرد چون من خرج دكور و لباس نخواستم. در مجموع فكر ميكنم طبق آمار اين کار يک پنجم بودجه ی ساير سريال های بزرگ سازمان هم هزينه نداشته است. · پس چرا اين قدر طول كشيد؟ يك دليلاش اين بود كه من چهار پنج سال در بخش تأمين برنامهی برونمرزي سيما مشغول كار بودم. دليل ديگرش هم دغدغهی من دربارهی پايان فيلم بود. در اين مدت پايان هاي مختلف را با مخاطبان مختلف آزمايش كردم. طبيعي هم بود، حتي اگر ده سال ديگر هم طول ميكشيد تا برسيم به نتيجهی مطلوب، وقت ميگذاشتيم. تلويزيون هم با توجه به هزينههاي كم فيلم كه زير يك ميليارد بود، اين تأخيرها را پذيرفت. ما سريالي ساختيم كه فكر ميكنم بايد به لحاظ تداركات، لجستيك و مخارج مورد توجه قرار گيرد. من نمي دانم بقيهی سريال ها چرا اين قدر هزينه مي كنند، ما با همين بودجهی اندك حرفي را كه ميخواستيم زديم و مخاطب هم راضي بود. · تعبير شما در زمان ساخت اين فيلم برايم جالب بود. شما گفتيد ميخواهم يك تعزيهی مستند بسازم. بازيگرها هم جلوي دوربين تقريباً براي حركت آزاد بودند تا اين حس مستند تقويت شود. جدا از اين كه فيلم به لحاظ بصري فوق العاده است و در سينماي ايران بي نظير است، به نظر من دو ايراد مي شود كه حاصل كار گرفت. اول اين كه بازيها خيلي ضعيف است و اين به نظرم به كار لطمه زده. بله، بازي ها در سطح چندان بالائي نيست. ولي ما چون از اول ميخواستيم فيلم را دوبله كنيم مبنا را بر اين گذاشتيم كه با گويندگان خوبي كه داريم بازي ها هم تقويت مي شوند. البته مجموعهی بازيگران مجموعه اي خوب و من خيلي ازشان راضي هستم، اغلب چهره هاي بكري دارند كه من هم دنبال همين تازگي و ديده نشدن بودم؛ ما اگر ميخواستيم فيلم را با صداي سر صحنه بسازيم من قطعاً نميتوانستم بهراحتي هر چهرهاي را ميخواهم انتخاب كنم. بنابر اين اولويت را به تصوير بازيگران دادم تا بازيشان. · خب اين كه مي گوئيد ورود خوبي ست براي ايراد دومي كه از نظر من به كار وارد است. سئوالم را می پرسم گرچه مي دانم در اين فيلم براي شما حرفي كه ميخواستيد بزنيد از عناصر دراماتيك مهمتر بوده. شما حتا همان خط دراماتيک کم رنگی را که از ابتدا در فيلم نامه وجود داشت هم امروز حذف کرده ايد. واقعاً به نظرتان درام اين قدر مزاحم حرف هائی بود که می خواستيد بزنيد؟ من فكر می كنم درام در خود تاريخ است. خيلي از مسلمانها فكر ميكنند مسيح مصلوب شده. همين شبهههايي كه وجود دارد درام تاريخي است و كشش ايجاد ميكند. در سكانس نخست فيلم شما مي بينيد كه خنجركشهاي مقدس، (يهوديهاي تندرو) براي قتل فرماندار رومي اورشليم نقشه ميكشند. شبيه همين وضعي كه امروز در عراق و فلسطين هست. خود همين يك مقايسهاي بين ديروز و امروز ايجاد ميكند و درامی در خودش دارد. در ميان اين داستان، ماجراي پيامبری را می بينيم كه تازه ظهور كرده و مردم دارند به او گرايش پيدا می کنند. از طرفي فرماندار رومی که از كاهنان يهود بيزار است و اين شخص جديد را نميشناسد با او ملاقات ميكند. ما يک داستان تاريخی داريم که اين طوری شروع می شود. اين داستان تاريخی در دل خودش درام دارد. اين درام در انجيل و قرآن هم وجود دارد و به نظر من توانائی کشيدن تماشاگر را با خودش دارد. خيليها بعد از ديدن فيلم به من ايراد ميگرفتند كه چرا اين قدر تايم فيلم كوتاه است؟ ميگفتند ما خيال کرديم که پنج دقيقه گذشته است! بنابراين اگر درام برای ايجاد کشش برای تماشاگر باشد من فکر می کنم که اين درام در خود کار نهفته است. نه تنها در مورد فيلم، در سريال 500 دقيقهاي اش هم من هر قسمت را كه نگاه ميكنم می بينم تماشاگر را تا آخر دنبال خود ميكشاند. · بيست سال پيش شما ساخت فيلم سينمائی انجيل به روايت بارنابا را شروع کرديد که پس از مدتی متوقف شد. درباره ی دلايل توقف اين پروژه در اين سال ها روايت های مختلفی شنيده شده است، از جمله اين که گفته می شد کار به خاطر ملاحظات سياسي حكومت و بيم از واکنش های بين المللی به ساخته شدن فيلمی از روی انجيلی از نظر کليسا تحريف شده در يک کشور اسلامی متوقف شده است؛ واقعاً دليل متوقف شدن آن پروژه چه بود؟ بيشتر به دليل اختلاف با تهيهكننده بر سر نحوه ی ادامه ی كار بود. اما حقيقتش را بخواهيد در آن زمان فضا خيلي آماده ی چنان کاری نبود و احساس کرديم بايد صبر کنيم تا زمان مناسبش برسد. · يکی ديگر از شايعاتی که درباره ی متوقف شدن انجيل به روايت بارنابا شنيده می شد اين بود که تهيه کننده کار را به دليل ناتوانی طالب زاده در کارگردانی چنين پروژهی عظيمی متوقف کرده است. تلويزيون با ديدن راش های گرفته شده ی آن فيلم بود که به ساخته شدن سريال مسیح رضایت داد، چطور می توانست آن راش ها ضعيف باشد؟ اين ها مهم نيست، مهم اين است که مسيح امروز ساخته شده و آن فيلم ناتمام هم برای سينمای ايران منشأ برکت و خير بوده است. · چطور؟ خب تا آن وقت لباسهاي فيلم های تاريخي همه از جنس تترون بود. همين تترون های ريز بافتی که در لباس های امروزی هم استفاده می شود و همه جا هم هست؛ در صورتي كه لباس تاريخي بايد پارچه اش دستباف باشد. اين نکته ای بود که کسی تا آن روز دقتی به ش نکرده بود. من برای ساخت انجيل به روايت بارنابا، قبل از اينكه طراح لباس بياورم از يک نفر خياط خواستم برايم پارچه هايي بياورد كه شبيه كتان باشد. رفتند و از بازار، پارچه ای آوردند كه بافت درشت داشت و خيلي هم ارزان بود. پارچه ها را در ديگهاي بزرگ به رنگهايي كه ميخواستم آغشته كردم و بعد لباس دوختيم. همان شد که می خواستيم. آقاي ميرفخرايي بعد از اين بود که به جمع همکاران ما اضافه شدند و خوب می توانند در اين مورد توضيح بدهند. كسي شايد نداند چه تحولي در اين كار ايجاد شد بهخصوص در زمينه ی لباس. بعد از آن بود كه توانستند امام علي بسازند، بعد از آن روز واقعه ساخته شد، با شيوهی ساخت لباس. · گفتيد بيست سال پيش احساس کرديد هنوز زمان ساخت فيلم تان نرسيده و کار متوقف شد. اما هفت سال پيش که کار را از سر گرفتيد ديگر سراغ آن پروژهی قبلی نرفتيد، همه چيز تغيير کرده بود... بله. ببينيد، ما در آن زمان فقط انجيل بارنابا را داشتيم كه سند بسيار مهمي است در تاريخ. آيت الله طالقاني هم مقدمهی بسيار زيبايي بر انجيل بارنابا نوشته و تحليل عميقی از آن کرده است. انجيل بارنابا را غربی ها موفق شدند سانسور كنند. بارنابا از حواريون كليدي مسيح بود. بارنابا بود كه پولس را به حواريون معرفي كرد. و گر نه حواريون از جمله پتروس او را نميپذيرفتند. غربی ها شايع كرده اند كه انجيل بارنابا انجيلي است كه مسلمانان بعد از جنگهاي صليبي نوشتهاند در صورتی که پانصد سال قبل از جنگهاي صليبي امام رضا (ع) خطاب به کشيش مسيحی ميگويد در بين شما كتابي هست که كم ترين تحريف را دارد و نزديكترين به حقيقت است كه در آن دهها بار نام حضرت رسول آمده. در قرن چهارم ميلادی جسد بارنابا را كشف ميكنند كه روي سينهاش انجيلي بوده. ميگويند انجيل مرقس بوده اما مرقس شاگرد بارنابا بوده. بارنابا اصلاً با سوادترين حواري عيسی مسيح بوده، چهطور ميشود روي سينهاش انجيل مرقس باشد؟ به هر حال ماجرا از اين قرار است که بارنابا حواری نزديک مسيح پس از عروج مسيح و آغاز به کار و تبليغ حواريون، پولس را که زمانی از دشمنان مسيح بود به آن ها معرفی می کند و او هم به عنوان يکی از مبلغان مسيح کارش را آغاز می کند. اما بعداً بين بارنابا و پولس اختلافی ايجاد می شود. همه ی انجيلها به دعواي پولس و بارنابا اشاره می کنند اما علت اين اختلاف سانسور شده، همان طور که خود بارنابا و انجيل اش سانسور شدند. دعواي پولس و بارنابا چند دليل داشته از جمله اين که بارنابا به شدت با حلال اعلام کردن گوشت خوک توسط پولس مخالف بود. او خودش از مسيح شنيده بود که خوردن گوشت خوک را حرام اعلام کرده بود، اين اصلاً يک سنت ابراهيمی ست اما پلوس ميگفت اگر اين كار را نكنيم مردم به مسيح گرايش پيدا نخواهند كرد. چون روميها علاقه ی شديدي به كباب خوك دارند... · انجيل بارنابا اصلاً اشاره های بسيار مستقيم و بحث های چالشی زيادی دربارهی بدعت های پولس در دين مسيح دارد... اما از اين ها در فيلم مسيح هيچ نشانهای نيست. وقتی کار را دوباره شروع کردم نيتم اين بود که فقط به بارنابا تكيه نكنم. در اين فيلم حرف ما فراتر از آن است. منظور ما اسلام و مسلمين و قرآن است و ارادتي كه به حضرت مسيح دارند و انتظار بازگشت او را ميكشند و به آخرالزمان با ظهور حضرت مسيح و امام زمان ايمان دارند. اين موضوع آخرالزماني است و كسي بايد اين كار را ميكرد و اين حرف ها را می زد. اگر كسي پيش از من اين كار را ميكرد من دست به اين كار نميزدم ولي چون تأييد چند تن از بزرگان را با خود داشتم و آزمايش هم كرده بودم برای انجام دادن آن ترديد نکردم. بعد از ماجراهای فيلم انجيل به روايت بارنابا با سيد مرتضي آويني که همهی راش ها را ديده بود نشستيم دوباره روي انجيل كار كرديم. مسعود فراستي هم كار را ديده بود و همه ميخواستند كار انجام شود. الان من هنوز آن انجيلي كه مرتضي آويني حاشيههايش را نوشته و سكانسها را تعيينكرده دارم و در طول کار خيلي از آن سكانسها را گرفتم. اين در واقع يكجور وصيت مرتضي بود به من. به اضافهی اين که دست خطي هم از آيتالله قائم مقامي آمده بود كه اين كار حتماً انجام شود. پس آن سكانسهايي كه صبح به صبح ميآمد براي فيلمبرداري... خواب نما نبود! مال مرتضي بود. كنارش نوشته بود كه «فوقالعاده است گرفته شود». اينها سكانسهايي بود كه قبلاً دربارهاش صحبت كرده بوديم. آن انجيلي را كه مرتضي كنارش حاشيه نوشته بود بعد از چند سال پيدا كردم و بيشترشان را هم فيلمبرداري كرديم. از اين جهت فكر ميكنم معارف خاص حضرت مسيح در انجيل بارنابا را در فيلم و مخصوصاً در سريال مسيح خواهيد ديد. از نظر من مهم اين بود كه اين كار ساخته شود و ايران تنها كشوري بود كه موفق به اين كار شد. از معجزات اين بود که بزرگاني از اين كار حمايت ميكردند و تلويزيون هم در تمام مسير ساخت سريال از كار حمايت كرد. شما از ابتدا عزمتان را جزم کرده بوديد برای ساخت انجيل بارنابا، با آوينی و ديگران هم روی همين انجيل کار کرده بوديد، اما نتيجه ی کار به صراحت انجيل بارنابا نيست . آيا واقعاً حرفهاي مهمتراز انجيل بارنابا برای گفتن داشتيد يا همچنان آن محافظهكاري لازم وجود داشت كه اگر انجيل بارنابا را با صراحت بيشتری مطرح كنيم ممكن است موضعگيري كنند؟ در پايان نسخه ی نهايي فيلم ميبينيد که نوشته «ادامهی روايت براساس روايتهاي اسلامي و انجيل بارنابا». پس يعني ما به اين انجيل اعتقاد داشتيم. آقاي قائممقامي ميگفتند حتماً اسم انجيل بارنابا را بياور. تکيهی فيلم به بارنابا در حدی ست که وقتی فيلم را در آكسفورد نشان دادم بحث مفصلی در اين باره باز شد و عده اي دنبال اين قضيه رفتند که ببيند اين انجيل بارنابا چيست. البته با وجود همهی اين ها ما بايد ملاحظه هم می کرديم چون من ميدانم كه عالم امروز پر از فتنه است. از سوي ديگر فيلم عاشقانه ساخته شده دربارهی مسيح. بايد احتياط می کرديم و از آن سو مهرباني اسلام و قرآن را در نظر می گرفتيم. در اين كار سعي شده به مشتركات اسلام و مسيحيت پرداخته شود. اين كه خدا او را نجات ميدهد كه بد نيست. خداوند صراحتاً ميگويد كه من او را نجات دادم. مسيحيها هم از اين حرف قرآن لذت می برند. نكته ی مهم براي ما اين بود كه توجه جهان اسلام را به حضرت مسيح در اين فيلم نشان بدهيم. ما 25 سكانس از موعظه های مسيح را گرفتيم كه در آن ها درباره ی توحيد و بشارت ظهور حضرت رسول سخن گفته است. و نيز دربارهی آن چه مؤمن را به ؟ مياندازد، که خطابهی منحصر به فردی ست. هيچ اثر تاريخي ساخته نميشود مگر اين كه نگاهي به امروز داشته باشد. قطعاً اين كار هم با نگاهي به امروز ساخته شده... قصهی مسيح قصهی امروز است. اتفاقاً روزي كه جنگ بين مردم فلسطين و اشغالگران رومي را فيلمبرداري ميكرديم روز يازدهم سپتامبر بود. اين قصه، قصهی اشغال سرزمينی به دست روميهاست و در همان زمان هم هست که آخرين پيامبر قوم بني اسراييل به رسالت ميرسد. در اين منطقه از جهان دينی سربرآورده و توسعه پيدا كرده و چنان سريع در حال پيشروی ست كه كاهنان يهود نقشهی خاموشياش را می کشند. همانطوركه در قرآن و انجيل آمده کاهنان يهود از همان ابتدا قصد كشتن مسيح را داشتند. از نظر من پيام مسيح همان پيام آيت الله خميني است. انقلاب اسلامي حركتي بود كه در جهان توسعه پيدا كرد و امروز اشغالگران در فلسطين آرامش ندارند چون حماس هست. در جنوب لبنان حزبالله توانست اسراييل را عقب بنشاند. اين ها همه از اثرات انقلاب خمينی ست. آن زمان كه ما فيلمبرداري می كرديم اين اتفاقات اخير نيفتاده بود. اما امروز آمريكا آنقدر متساصل شده كه مردم خودش را ميكشد تا بهانهاي پيدا كند براي اشغال يك كشور ديگر. ژنرال پيلاطس (حاکم رومی اورشليم در زمان ظهور مسيح) ژنرال پتروس ِامروز است كه آمده در عراق و کارهای زيادی هم دارد. اما مقابلاش اسلام ناب ايستاده. اين وسط مردم هستند، عدهاي طرفدار اسلامند و عدهاي از حاكم ميترسند. يعنی وضعيت اورشليم زمان ظهور عيسی مسيح با اوضاع عراق امروز و کلاً منطقه مشابه است. حضرت مسيح آمده بود تحريفاتي كه دربارهی حضرت موسي شده بود را اصلاح كند و بشارت بدهد به آمدن حضرت رسول و اسلام. ما هم وظيفه داشتيم كه فكر و دقتمان را صرف كنيم تا ببينيم قرآن از مسيح چه ميگويد. وقتي ديديم كتاب و كنفرانس جواب نميدهد با سينما حرف مان را زديم و جواب هم گرفتيم. ما قصد داشتيم يك فرهنگ را صادر كنيم و اين كار با عشق انجام شد. ما مسيح را دوست داريم و منتظر بازگشتش هستيم تا دروازههاي آخرالزمان را كامل بگشايد. اين همان چيزي نيست كه نئوكانها هم منتظرش هستند؟ نئوكانها مسيحي نيستند. يهوديهاي سكولار هستند كه اصلاً اعتقادي به بازگشت حضرت مسيح ندارند. كاخ سفيد پايگاه مسيحي است كه گوشش به صهيونيستهاي مسيحي است و نيوكانها هدايتش ميكنند. ملغمهای از فتنه است. آنچه كه شما اشاره ميكنيد بخشي از مسيحيهاي كمربند انجيلي هستند كه از 28 سال پيش اين ايده را كه آمريكا بايد برای ظهور مسيح كاملاً از اسراييل حمايت كند، دارند ترويج می دهند. من خوشحالم كه ساخت اين فيلم هفت سال طول كشيد، چون در اين فاصله اتفاقهاي زيادي افتاد و زمينه بازتر و روشنتر شد براي كار رسانهاي. اين فيلم از نظر من يك كار رسانهاي ست و اصلاً بي دليل نيست كه من ِمستندساز آن را ساخته ام. يعني همان تعزيه ی مستند... همزمان كه فيلم در تلويزيون تبليغ ميشد، فيلمي از من دربارهی يازده سپتامبر در PRESS TV تبليغ ميشد. براي من فرق نميكرد دروغ دربارهی يازده سپتامبر است يا دربارهی مسيح. هر دوتا فيلم افشاگري دربارهی دروغ است. من در دانشگاه فيلمسازي داستاني خواندم ولي وقتي به ايران آمدم ديدم دوست دارم مستند بسازم. اين فيلم را هم به اين دليل ساختم که در همهی اين سال ها می خواستم دربارهی مسيح كاري انجام دهم و حرف هايم را بزنم. در جلد قيصر و مسيح تاريخ تمدن ويل دورانت و نيز در اغلب اناجيل آن صحنهاي كه پيلاطس دستهايش را ميشويد هست كه ميگويد «تاريخ گواهي ميدهد كه مسيح را نه روميها كه يهوديها كشتند». مسيح در واقع به عنوان اصلاحگر دين يهود ظهور می كند. در فيلم شما هم اين اشاره ها هست؛ اين را اگر در كنار اتفاقات اخير ايران مثل موضعگيري احمدی نژاد دربارهی هولوكاست قرار بدهيم، اين سؤال پيش ميآيد كه آيا قرار است ما امروز هم بگوييم كه همه ی فتنهها هم چنان زير سر يهوديها (صهيونيستها) است؟ امام 27 سال پيش گفتند كه رژيم صهيونيستي يك غدهی سرطاني است و فتنه ايجاد ميكند. حرف امام را خاخامهاي يهودي هم تأييد ميكنند. اين فيلم از آن فيلمهايي است كه بايد در فلسطين پخش شود. بهتر از هركسي مردم فلسطين ميتوانند آن را درك كنند. ما قصهی حضرت مسيح را مطرح ميكنيم. در يك سرزميني اشغال شده نبي خدا ظاهر ميشود. او پيرواني دارد، فتنهاي از طرف علماي يهود شكل می گيرد و ... . ببينيد چند آيه از قرآن و چند جمله از انجيلها دربارة مكر يهود بر عليه حضرت مسيح است. مسيحيها از ترس اسراييل اين صفحات را در كليساها موعظه نميكنند. اين حرف ما است به مسيحيها جيمي كارتر در كتابي نوشته كه در كنگره كسي جرأت نميكند اسراييل را نفي كند. براي همين است كه ميگويم اين دعوا سر دراز دارد. من يك فيلم محلي نساخته ام، فيلمي ساخته ام كه با دنيا بتواند حرف بزند؛ هم كارتر ببيند، هم پاپ ببيند، هم مردم فلسطين و هم مسيحيهاي كمربند انجيلي. پس مسيح طالبزاده همچنان ادامه خواهد داشت؟ + نوشته شده توسط نادرقلی طالب زاده اردوبادی در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت
18:55 |
|
|